چقدر از خودمان برخورداریم؟

نگاه کن ببین چه چیزهایی داریم؟ مثلا به یک میزانی علم داریم کمی ثروت داریم کمی خرد لابد و خانواده ای و دوستانی و زندگی ای داریم. پیش از این ها خودمان را داریم. من خودم را دارم. یعنی این طور به نظر می رسد که دارم...

دوازده سال دانش مدرسه و چهار سال دوره ی لیسانس و دو سه سالی فوق لیسانس را اضافه کنیم به سال ها مطالعه ی آزاد و کرم کتاب بودن و دایم خواندن و خواندن، می بایستی علم زیادی برای خودم جمع کرده باشم. ولی حقیقتا از این همه دانستن چقدر برخوردار و دارا هستم و در زندگی عامل و کنشگر هستم و از این بار سنگینی که به دوش می کشم چقدر وارد روح زندگی من شده و اثرگذار و حقیقت شده در من؟

یا به هر نسبت ثروتی که دارم، وارد زندگی من شده تا زندگی بهتر و آگاهانه تری داشته باشم یا اسیر آن شدم و چشم دوختم به آن نسبتی که نبود و می توانست باشد و به این ترتیب از آنچه داشتم هم خودم را محروم کردم؟

یا هر چیز دیگری که داریم. چقدر از داشته هایمان برخورداریم؟ و پیش از همه داشته ها خودمان، آیا از وجود خودمان برخورداریم یا گم شدیم پشت شخصیت های ساختگی و نقاب ها و عقده هایی که حتی خودمان هم باورمان شده که این ها ما هستیم. انقدر از خودمان بیگانه و محرومیم... و یک عمر با یک «من» غریبه زندگی کردیم و آنقدر به او خو گرفتیم که برای دیدن «خود» باید از این غریبه بمیریم تا من حقیقی توان ظهور و زندگی پیدا کند... اگر بتوانیم...

یتیم(دومین آرکی تایپ سفر قهرمانی) از داشته هایش محروم است. نه این که کسی بیاید و او را محروم کند. کار خودش است. از بس سیاه و تاریک و بد می بیند باور نمی کند که می تواند برخوردار باشد. برای همین اگر کاری کند و تلاشی داشته باشد و همه چیز هم خیلی خوب پیش برود، چون در عمق ناخودآگاه خود این حکم کلی را دارد که هیچ چیز اصلاح شدنی و درست شدنی نیست، همواره با شکست روبرو می شود تا ایده ی اصلی او که همانا بد و سیاه بودن همه چیز در دنیاست، خراب نشود. یتیم در یک چرخه ی معیوب و بی انتها گرفتار می شود اگر توان دیدن خود را پیدا نکند.

همواره کاری انجام می دهد با ایمان به این که توفیق حاصل نمی شود و حتی اگر اعلام های مثبت و درستی انجام دهد، چون ایمان قلبی او اعلام نادرستی است، فایده ای ندارد و همواره عکس آنچه ظاهرا در خودآگاه می خواهد نصیبش می شود و یقین بیشتری حاصل می کند که دیدی؟ همه چیز آخرش خراب می شود. و به این ترتیب در این چرخه می چرخد و یتیمی عمیق تری را به طور مداوم تجربه می کند مگر این که شهامت دیدن عمق یتیمی خود را داشته باشد و برای یک بار هم که شده به جای مقصر دیدن همه کس جز خود، نگاهی به دید و حال و نیت و درونیات خود کند و با واقع بینی تاریکی های خود را ببیند و هر آنچه بارش شده و حقیقی نیست را بپذیرد و اجازه دهد امید به درونش راه یابد و نوری به عمق تاریکی خود بتابد و خفاش های پنهان در تاریکی را براند و گرد و خاک و تارعنکبوت های چند ساله را جارو کند و دیوارهای ضخیم انزوای روحش را فرو بریزد و هرآنچه جز اوست، از خود خارج کند تا تغییر و تحول آغاز شود. تحولی که استاد می گفت از تهوع شروع می شود. وقتی از وضعیت کنونی به حالت تهوع برسی می توانی قدمی برای تحول برداری که آغاز جنگجوست و این تهوع اتفاق نمی افتد مگر با «دیدن».

بمیرید پیش از آن که بمیرید. امام علی(ع)

/ 1 نظر / 12 بازدید
منصور

موجز و مختصر و مفید/واقعا دستت درد نکنه/چه حضوری داری/بارک الله[لبخند]