مرگ و بیداری

فکر کن یک معلم هستی و برای رسیدن به مدرسه در حال دویدن در خیابانی، یک دستت پر از برگه است و دست دیگرت یک کیف بزرگ داری. همینطور که با استرس و عجله در حال رد شدن از خیابان هستی... ناگهان از خواب می پری! 

متوجه می شوی که این فقط یک خواب بود. تو یک مهندس هستی و تا دو ساعت دیگر باید خودت را به ساختمان در حال ساخت برسانی و برگشتنی پسر کوچکت را از مدرسه برداری و به خانه برگردی. دو سه روزیست که همسرت به سفر رفته و اوضاع خانه کمی درهم و برهم است. همینطور که  با فکر پرداخت قبض برق و خانه ی درهم و برهم بلند می شوی، ناگهان از خواب می پری!

متوجه می شوی که در خواب، خوابیده بودی و خواب میدیدی. هنوز هم بیدار نشده بودی. خیال می کردی بیدار شده ای. یادت می آید که در شهر محروم از امکاناتی زندگی می کنی و می بایستی از خانواده ات مراقبت کنی در حالی که به تازگی شغلت را از دست داده ای. فکر می کنی کاش آن خواب ها حقیقت داشتند. چنان فکرت درگیر پیدا کردن یک کار تازه و راهی برای پول در آوردن است که به زودی خوابها را فراموش می کنی. دختر کوچکت خنده کنان وارد اتاق می شود و با خنده و شادی و هیجان به سمتت می دود. آغوشت را برایش باز می کنی و ناگهان از خواب می پری! 

متوجه می شوی بارها و بارها بیدار شده ای و باز هم داشتی خواب می دیدی. 

به خودت نگاه می کنی. به زندگی ات. همه چیز بی نهایت واقعی به نظر میرسد. همانطور که در آن خوابها واقعی به نظر می رسید. با خودت نمی گویی شاید این بار هم دارم خواب می بینم؟ از کجا معلوم که بیدار شده ام؟ همه ی آن خواب ها هم خیلی واقعی به نظر می رسیدند. 

کسی که بارها و بارها از خواب بیدار شده است، و تجربه ی بیدار شدن های مکرر را دارد، هر لحظه منتظر است که دوباره بیدار شود و می داند که برای هر بیدار شدنی باید از خواب قبلی بمیرد... فکر کن که زندگی ای که این همه به آن دل بسته ایم، شاید چیزی شبیه خواب باشد...

خواب هر چقدر هم خوب و شیرین باشد یا تلخ و سخت، لذتبخش باشد یا نباشد، خواب است. حقیقت در بیداری است. 
بعد از این همه وقت خوابیدن و خواب دیدن، آیا نمی خواهیم بدانیم حقیقت ما کیست؟ آن که در بیداری ملاقاتش خواهیم کرد؟ 
اینطوری می شود که یک آدم هایی مشتاق بیدار شدن که هستند، خیال می کنیم مشتاق مرگ هستند. اینطور که نگاه کنیم، مرگ هر تجربه ای، تولد و بیدار شدن در تجربه ای دیگر است.
کرمی که از کرم بودن می میرد و در پروانگی متولد می شود...
هر لحظه در همان لحظه می میرد. و در لحظه بعد متولد می شود. و باز می میرد و باز متولد می شود و متعالی تر می شود. تعالی ای که در هر مرگ و تولد، در هر خواب و بیداری، در هر لحظه داریم، دگردیسی ماست به سوی بیداری...

/ 5 نظر / 81 بازدید
بازي آنلاين

سلام دوست من وبلاگ بسيار خوبي داريد منم به تازگي يک سايت زدم خوشحال ميشم نظرتونو در موردش بدونم و اگر لطف کنيد منو لينک کنيد لطف بزرگي کرديد بعد خبر بديد منم لينکتون کنم باز هم بهتون سر مي زنم و منتظر نظرتون هم هستم ايام به کام و ارزوي بهترين ها براي شما

ملت بلاگ

سرويس وبلاگدهي ملت بلاگ براي ساخت وبلاگ رايگان فارسي براي حمايت از زبان شيرين پارسي در پهناي اينترنت پا به عرصه نهاد و اميد بتوان گامي هر چند کوچک براي اثر بخشي زبان پارسي در جهانيان انجام داد.

ملت بلاگ

سرويس وبلاگدهي ملت بلاگ براي ساخت وبلاگ رايگان فارسي براي حمايت از زبان شيرين پارسي در پهناي اينترنت پا به عرصه نهاد و اميد بتوان گامي هر چند کوچک براي اثر بخشي زبان پارسي در جهانيان انجام داد.

ملت بلاگ

سرويس وبلاگدهي ملت بلاگ براي ساخت وبلاگ رايگان فارسي براي حمايت از زبان شيرين پارسي در پهناي اينترنت پا به عرصه نهاد و اميد بتوان گامي هر چند کوچک براي اثر بخشي زبان پارسي در جهانيان انجام داد.

ملت بلاگ

سرويس وبلاگدهي ملت بلاگ براي ساخت وبلاگ رايگان فارسي براي حمايت از زبان شيرين پارسي در پهناي اينترنت پا به عرصه نهاد و اميد بتوان گامي هر چند کوچک براي اثر بخشي زبان پارسي در جهانيان انجام داد.