امنیتی که...هست!

مقوله امنیت پیچیده نیست. فهم ما سادگی اش را نمی فهمد. نه که نفهمد، باور نمی کند که به این سادگی و به این راحتی می تواند همه استرس ها و اضطراب ها و ترسهایش را بریزد درون نور و آنها دیگر نباشند. انگار که جنس شان از تاریکی باشد و تا ریختند درون نور دیگر بودشان نابود است. نه که نابود باشد، اصلا از اول هم بودنشان اصالت نداشته. از بس نور نبوده تاریکی حاکمیت پیدا کرده بود و وقتی نور درون خودت را پیدا کنی، دیگر چه جای هر چیزی از جنس تاریکی؟

 

و امنیت اصیل و حقیقی از نورانی ترین قسمت درون آدم می تابد بر هر چیزی در درون و بیرون. اینطوری می شود که از پرستش خدایان زیادی که ساخته ایم برای خودمان، از پول و شغل و خانه گرفته تا روابط و پدر و مادر و همسر و فرزند و پارتنر عاطفی و یاران گرمابه و گلستان و مدرک تحصیلی و موقعیت اجتماعی و پست و مقام و عناوین دهان پر کن و هر چیز دیگری که به ما احساس امنیت می دهد، دست می کشیم و به سوی خدای یگانه هستی سجده می کنیم. این امنیت صد در صد درونی، متعلق به یک موحد حقیقی است... کافیست بت ها را بشکنیم...

و این بت شکنی به این معنی نیست که آنچه داریم از بین ببریم بلکه بر این آگاه باشیم که وابسته آنها نباشیم. تا زمانی که وابسته نباشیم، اتفاقا همه آنچه داریم ابزار زندگی آرام و رو به رشد و متعالی خواهد بود. زمانی بت می شوند که از آنها زنجیر بسازیم و آزادی و رهایی را که اصالتا با آن خلق شدیم، بفروشیم به امنیت کوچک و حقیری. مثل پرنده ای که امنیت قفس و آب و دانه داشتن و تیمار شدن را ترجیح بدهد به پرواز در بیکرانه آسمان ها... تفاوت امنیت هایی که از بیرون پیدا می کنیم و آویزانشان می شویم با امنیت صد در صد درونی این چنین و چه بسا بزرگتر از این است...

استاد گفت این امنیت درون همه هست. تفاوت کسی که معصوم آگاه سازنده دارد با معصوم غیرسازنده ناآگاه فقط در این است که معصوم آگاه کم کم و یک قدم یک قدم بر این امنیت آگاه شده و امنیتی خودساخته در آغوش امن الهی میسازد... مثل این که یک توده عظیم بی نهایتی از امنیت درون آدم باشد ولی در قسمتی تاریک پنهان شده، و ما نور کمی که داریم را کم کم بر آن بتابیم و هر جایی که نور بر آن تابید دیگر روشن بماند. به این ترتیب می توان کم کم قسمت بزرگتری از آن را به آگاهی آورد و روشن کرد و امن تر زیست...

کلاس امروز فوق العاده عالی بود...

/ 3 نظر / 14 بازدید
سارا

ممنون ازت من این جلسه نبودم و خوشحالم با خوندن مطالب تو می فهمم چی گفته شده

آوا

رهایی از این وابستگی ها و رسیدن به این آرامش که می گی بسیار بسیار طاقت فرساست ، بس که بهشون عادت کردیم .اولین درسی که سال 84 استادم بهم داد همین بود :باید رها شی ، بی وابستگی.اسم وبلاگم هم از همین میاد ... رهایی

پرواز « به پرواز بیاندیش . » گویند: در سبکبالی و عدم تعلق است که بال‌ها به سوي آسمان گشوده شوند. پر را واکن. پروا مکن. آنان که با بی پروایی پر را وا کردند، بسته‌ي چيزي نيستند كه از پريدن و پرواز بازداشته شوند. براي پرواز، مشقِ بي پروايي كرده اند و آسمان‌ها را مسكن و مأواي خود دانسته‌اند. خانه‌هاي ايشان پوشالی‌ است و به بند درآورنده‌ي روح پرواز نيست. امّا آنان که پروا ز پرواز دارند خانه هایشان سنگی است و به باز شدن بال‌هاي خود نمي انديشند. بسته‌ي پيله‌ي تعلقات‌اند و از اوج رهايي غافل.