جوینده یابنده است؟

شاید یک روزهایی، دلمان می خواهد یکباره هر آنچه داریم و هرجا هستیم، رها کنیم و برویم به دنبال کشف دنیاهای تازه، زندگی های دیگر، عقاید جذاب تر، کاری دیگر، آدمی دیگر، رابطه ای دیگر، فرقی ندارد. تغییر باشد. فقط میخواهیم همه چیز تغییر کند. هر جوری شد بشود. فقط تغییر باشد. 

شاید یک روزهایی در آینه نگاه کنیم و فکر کنیم این کیست که از پشت چشمان من نگاه می کند؟ آن من که هنوز با دنیا و آدمهای اطرافش سازگار نشده، آن موجود وحشی بکری که من بودم، در کدام سوی من پنهان شده؟ من کجا هستم که این همه از خودم دور ماندم؟

شاید یک روز دیگر هم برحسب حادثه ای، اتفاقی، ماجرایی، یک جوری که انتظارش را نداریم، همه چیز طوری کنار هم چیده شود، که در یک لحظه ی ناب از زندگی مان، یک انتخاب جدید کنیم و در پی آن امکان انتخاب های بی شماری برایمان فراهم شود. زندگی جدید و آفرینش جدید و وصال جدیدی با جهان هستی را تجربه کنیم و از آن پس، دریچه ی دنیای تازه ای که باز شد، به جستجوی چیزی از جنس همان نخستین انتخاب، قدم در سفر بگذاریم. 

فرقی ندارد جویندگی را از کجا شروع کنیم. میل به رشد و تعالی در سطحی بالاتر از آنچه که هستیم، ما را به حرکت در می آورد و می بایستی چیزی در وجودمان مسبب آغاز حرکت باشد که بدون آن امکان ندارد که بتوانی از امنیتی که هستی، داوطلبانه خارج شوی، تا به جستجوی دنیاهای تازه تر بروی.

درست در لحظه ای که یکباره احساس می کنی همه چیز تمام شده و روز مرگی و پوچی و بقا در تجربه ای، به سراغت می آید، اصلا نترس! آغاز تجربه ای دیگر است. 

میتوانی منتظر بمانی تا این لحظه ی مرگ تجربه از راه برسد و پس از بقا، تجربه ای دیگر را آغاز کنی یا می توانی هر تجربه را لحظه به لحظه نو به نو کنی و خودت در جستجوی زندگی و تازگی و طراوت هر تجربه ای از خودت خالی و پر و دوباره خالی و پر شوی. 

اگر هر لحظه جستجوگر نشانی از زندگی و تازگی در هر چیزی باشیم، هر لحظه در حال آفرینش خود هستیم. 

جستجوگر وجودمان اینطور آغاز به کار می کند.

/ 0 نظر / 49 بازدید