دنیا حرف میزنه؟!

نمی دونم خیالاتی شدم یا واقعا در و دیوار و تلویزیون و مردم تو خیابون دارن با من حرف میزنن!

توی مترو نشسته بودم و می خواستم از یک تجربه ای سر دربیارم که اخیرا داشتم. یک قسمتی از داستان به نظرم  مبهم بود و وقتی بهش نگاه می کردم جای یک چیزی خالی بود. چندین و چند بار داستانم رو از زوایای مختلف نگاه کردم و برای یک لحظه احساس استیصال داشتم...سرم رو بالا بردم که از داستان کمی فاصله بگیرم روبروم یک تبلیغی بود که من فقط یک گوشه ش رو می دیدم. نوشته بود: «هوای شما را داریم» ... فکر کردم جمله رو برای من نوشتن و یادم اومد کسی هست که همیشه هوای منو داره...

چند روز بعدش مساله دیگه ای داشتم و احساساتم بیشتر از عقلم کار می کرد و نمی تونستم با منطق جواب خودمو بدم. دلم چیزی رو می خواست که گویا مال من نبود... رفتم تو آشپزخونه که چای بریزم، یک کیسه نایلون سبزی روی میز بود که روش نوشته بود: «شما لایق بهترین ها هستید»... و من از خودم پرسیدم این برای من بهترینه؟

و بعدش فکر کردم اصلا چرا من به هر چی فکر می کنم ادامه اون مطلب بیرون از من روی در و دیوار نوشته شده یا یکهو یک جمله ای از تلویزیون می شنوم که مخاطبش منم یا یک نفر تو خیابون به یک نفر دیگه یک چیزی میگه که انگار داره به من میگه...

واقعا من مخاطب همه حرف های دنیا هستم یا همیشه بودم و نمی شنیدم یا از بس مشتاق شنیدن شدم، زده بالا غده خیالاتم باز عود کرده؟!

خدا آخر و عاقبتمون رو به خیر کنه...

/ 7 نظر / 8 بازدید
سارا

خیلی خوبه عالیه حال کردم[بغل]

sattar

سلام راستی من شنیدم از بعضی از این فیلسوفا که ما قبلا توی یه عالم دیگه که فکر کنم بهش می گن عالم ذر یه چنین زندگی داشتیم ولی نه به این مفصلی، به همین خاطر ما بعضا کارهایی میکنیم یا اتفاقی میفته که فکر می کنیم قبلا این اتفاق برامون افتاده، شاید دلیلش این باشه؟؟؟ یا شاید کمتر از طرف دیگران مورد خطاب واقع می شی، به همین خاطر فکر می کنی در ودیوار دارند باهات صحبت می کنن؟؟

پرین

خیالاتی نشدی آدم جواب بعضی سوالها و تردیدهاش رو هم این جوری میگیره .... به نظر من که این روش کائنات خیلی روش خوبی ... شاد باشی و سلامت ... [لبخند][گل]

آوا

دقیقا شعور دنیا به همین واضحیه که می بینی ، اما قرار نیست برای همه دیدنی باشه .. اونوقت همه آدمها رستگار بودن که [نیشخند] رمزش اینه :وقتی شروع می کنی به خودآگاهی ، قدم در راه شناخت می ذاری و گامی در جهت حقیقت ، میشه بهش گفت که داری با کائنات همسو می شی ، این لفظی بود که استادم همیشه استفاده می کرد .. همسویی با کائنات ، به قول پائلو کوئیلو قدم گذاشتن در راه افسانه شخصی و اونوقت یکی یکی نشونه ها رو می بینی ... جاهایی اینقدر واضح که میخ میشی به زمین .اینقدر شیرینه این قضیه که هیچ وقت دیگه نمی تونی لذتش رو فراموش کنی [چشمک]

خاطره

[گل]

مریم

منم با آوا جون موافقم ...تو داری نشانه ها رو میبینی و بهت تبریک میگم [گل] برات بهترینها رو آرزو دارم[پلک][بغل]