سفر قهرمانی
درباره وبلاگ
پرفا

حقیقت نه به رنگ است و نه بو / نه به های است و نه هو/ نه به این است و نه او/ نه به جام است و سَبو/ گر به این نقطه رسیدی/ به تو سر بسته و در پرده بگویــم/ تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را/ آنچـه گفتند و سُرودنـد/ تو آنـی/ خودِ تو جان جهانی/ گر نهانـی و عیانـی/ تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی/ تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی/ تو خود اسرار نهانی...

نويسندگان
پنجشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩۳ :: ۱:۱٤ ‎ب.ظ

یک خطری در حامی گری هست و آن این که اگر  دلیل منطقی برای حامی گری هایمان نداشته باشیم، از چند جهت دچار خطاهای فاحش و اثرات مخرب آن می شویم.

چرا حامی گری می کنیم؟ چگونه و با چه حالی حامی هستیم؟ 

اول از همه لازم است خودمان را نگاه کنیم ببینیم حالمان چطور است؟ ما نمی توانیم بدحال باشیم و ناآرام و برهم ریخته و به دیگران آرامش بدهیم یا حمایتشان کنیم. اگر اینطور است این حمایت نیست. 
 دوم ببینیم چقدر به این حمایت گیر هستیم. آیا منتظریم که دیگران بیایند حمایت بخواهند یا خودمان را سخت درگیر حمایت دیگران می کنیم و خودمان را از یاد می بریم یا حمایت آنها فشار مضاعفی بر دوشمان است یا احساس می کنیم که چقدر آدم خوبی هستیم که به دیگران کمک می کنیم و از این احساس سبکبار می شویم و انرژی می گیریم و حس بهتری پیدا می کنیم یا حمایت می دهیم و بعد منتظر می مانیم که ثوابی برایمان نوشته شود یا تشکری شود یا جبران شود توسط بنده ی خدا یا خدا؟ فرقی نمی کند. در هر صورت و هر حالتی که حمایت می کنیم و این کار را فقط برای همان کار نمی کنیم، بلکه چیزی را در وجود خودمان ارضا می کنیم که ربطی به حمایت گری مان ندارد، غیر سازنده است.

سوم این که نگاه کنیم  ببینیم آیا با حمایت از دیگران می خواهیم آنها را تحت کنترل خود در آورده و نفوذمان را بر اعمال و افکار آنها بیشتر کنیم و آنها را به سمتی که خودمان می خواهیم بکشانیم؟ هر گونه کنترل آشکار و نهان، غیر سازنده است. 

چهارم این که بررسی کنیم ببینیم چقدر در این رابطه خودخواه هستیم. آیا دیگران را تحت فشار قرار می دهیم که به امیال شخصی خودمان برسیم؟ دهندگی و حمایت داریم تا به این طریق برای خودمان ارزشی یا هویتی تعریف کنیم یا متوقعیم و منتظر بازگشت آنچه داده ایم هستیم؟ 
آیا با حمایت از دیگران احساس گناه به آنها می دهیم و مظلوم نمایی می کنیم؟ و به همین دلیل جرات حمایت گرفتن از دیگران را نداریم که مبادا آنها همین ارتباط را با ما برقرار کنند و بخواهند که تحت کنترل و سیطره ی آنها درآییم یا از ما متوقع شوند یا به ما احساس گناه بدهند؟ 

یا از این که دیگرانی که تحت حمایتمان بوده اند، استقلال پیدا کنند و از پس امورات خودشان بربیایند وحشت داریم؟ 

یا خیال باطلی داریم که هیچ کس از عهده ی کاری که ما انجام می دهیم برنمیاید؟ 
هر کدام از این مسایل، شقوقی از حامی غیر سازنده ی ناآگاه است که علیرغم وظیفه ی اصلی حامی، که فراهم آوردن شرایط و بستری برای رشد و استقلال و پرواز حمایت گیرنده است، افراد تحت حمایت را تبدیل به افرادی فلج و عاجز و ناتوان می کنند.

تنها چاره ی آن این است که بدانیم چرا حامی گری می کنیم و بپذیریم که این حامی گری، در مسیر رسالت شخصی خودمان و راه تعالی و رشد خودمان است و سپاسگذار و ممنون کسانی باشیم که این فرصت را به ما می دهند که بخش حامی وجودمان را با دهندگی به ایشان زندگی کنیم. و تنها زمانی این حامی گری درست و سازنده است که در مسیر رسالت و زندگی خودمان باشد. در غیر این صورت اتلاف انرژی و دخالت بیجا در زندگی و رشد دیگران است که چه بسا نادرست و غیرسازنده باشد. 

حامی آن است که از جوجه ای ناتوان و ضعیف، عقابی تیز پرواز در اوج آسمان ها بسازد... عقاب تیزپرواز هر کس هم آن چیزی است که خودش برای زندگی انتخاب می کند.

رها کنیم که آدمها رها زندگی کنند که رهایی تنها راه پرواز است...



موضوع مطلب : حامی / سفر قهرمانی / خودشناسی / یونگ
 
 
بالای صفحه