سفر قهرمانی
درباره وبلاگ
پرفا

حقیقت نه به رنگ است و نه بو / نه به های است و نه هو/ نه به این است و نه او/ نه به جام است و سَبو/ گر به این نقطه رسیدی/ به تو سر بسته و در پرده بگویــم/ تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را/ آنچـه گفتند و سُرودنـد/ تو آنـی/ خودِ تو جان جهانی/ گر نهانـی و عیانـی/ تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی/ تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی/ تو خود اسرار نهانی...

نويسندگان
شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٢ :: ٥:٤٧ ‎ب.ظ

کافیست خودت را از میان شلوغی پیچ در پیچ ِ هزار اندود ِ خم اندر خم به هم در تنیده ی این دنیای در هم پیچیده، از میان به هم ریختگی های پرغوغای پر اضطراب و در هم برهم زندگی ات بیرون بکشی، خودت را نجات دهی، تمام این برچسب ها، شخصیت ها، نقاب ها، ویژگی ها، صفت ها، دستاوردها، دست نیاوردها، همه آنچه خود را دارای آن می دانی یا ندار آن، آنچه به آن مفتخر هستی یا نیستی و همه ی آنچه خودت را به آن تعریف می کنی را از خودت بشویی و بگذاری که خودِ خودِ خودِ خودت، آن خود اصیل و حقیقی ات که وجود دارد، لحظه ای سربرآورد و به خویشتن خویش نگاهی بیندازد...

و ببینی این چه کسیست که نگاه می کند. به چه چیز نگاه می کند. چگونه نگاه می کند.

کافیست که نگاهت را بشناسی و بگذاری که نگاهت در اراده ی تو باشد تا دنیای خود را خلق کنی.

باور کنی یا نکنی، نگاه توست که خلق می کند. وقتی بی اراده نگاه می کنی بی اراده خلق می کنی. وقتی یکی از ابعاد وجودت بر تو سیطره پیدا کرده و تو در تسخیر یک نوعی از بودن هستی، آن نوع بودن را بی اراده خلق می کنی. فرض کن که به هر دلیلی تبدیل به آدمی شدی بدبین و سیاه نما. هر چیز را می بینی سیاه و تیره و کثیف و پر از خیانت و دروغ و دورویی است. چه می کنی اگر بدانی که تو خالق ناخودآگاه همه ی آنها هستی؟ لابد می گویی به من چه ربطی دارد؟ یا آنقدر این اتفاق افتاده که من اینطور می بینم ولابد اگر بگوییم دیگری همان منظره را می بیند که تو می بینی و او نور و زیبایی و امید و شور و عشق می بیند می گویی من واقع بین هستم!

واقعیت این است که تو آنچه را می آفرینی که می توانی ببینی و زندگیت را تبدیل می کنی به آن چیزی که می بینی. و او هم آنچه را می آفریند در زندگیش که می تواند ببیند.

بین او و تو فرقی نیست وقتی هر دو بدون اراده ببینید و بدون اراده خلق کنید و دست خود را از زندگی خود کوتاه بدانید. هر دو در ناخودآگاه خود در تاریکی هستید. فقط نمود بیرونی تان متفاوت است.

می توانی امتحان کنی. نگاه کن و ببین که چه کسی در تو می بیند و اراده کن که چیز دیگری ببینی. جور دیگری دیدن را تمرین کن. واقعیت را ببین ولی از زوایای مختلف. خودت را و نگاهت را از هر آنچه بر روی تو و نگاهت نشسته پاک کن و اراده کن که دنیایی را خلق کنی که خود را مستحق آن می دانی...

برای این دیدن کافیست خودت را بیابی...

 

 



موضوع مطلب :
 
 
بالای صفحه