سفر قهرمانی
درباره وبلاگ
پرفا

حقیقت نه به رنگ است و نه بو / نه به های است و نه هو/ نه به این است و نه او/ نه به جام است و سَبو/ گر به این نقطه رسیدی/ به تو سر بسته و در پرده بگویــم/ تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را/ آنچـه گفتند و سُرودنـد/ تو آنـی/ خودِ تو جان جهانی/ گر نهانـی و عیانـی/ تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی/ تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی/ تو خود اسرار نهانی...

نويسندگان
شنبه ٩ دی ۱۳٩۱ :: ۱:۳٢ ‎ب.ظ

من با دنیای روشنفکری بیگانه نبوده ام. همیشه ی خدا از هر راهی هم که می رفتم و در هر جمعی هم حاضر میشدم، هر فعالیتی می کردم و هر جا قدم میگذاشتم چند نفر از این روشنفکرها دور و برم بودند که از خدا گسسته بودند و می خواستند روی پای عقل خودشان بایستند. می خواستند همه چیز را با عقل خودشان توضیح دهند و توجیه کنند و هر چیزی که توضیحی برایش پیدا نمی کردند، گزینه ی «شاید عقل من نمی رسد» برایشان وجود نداشت. یا عقل من باید می رسید یا آن چیز غلط بود!

پیش از این که عمق این ماجرا را در کلاس این هفته بشنوم، از سال ها پیش این استدلال های صرفا عقلانی که گاهی به شدت سطحی به نظرم می رسید، برایم حجت نبود و گاهی به نظرم می رسید که آنها دچار نوعی افراط گرایی پنهان از خودشان هستند و گرچه نام خود را روشنفکر گذاشتند ولی به شدت تیره فکرند! من آن موقع هنوز واژه ی یتیمی و تاریکی های یتیم را نمی شناختم که وقتی از بهشت سقوط می کند جز سیاهی و تاریکی و بدبینی چیزی نمی بیند و امیدی به بازگشت به بهشتش ندارد. شاید اگر می دانستم می توانستم کمکی کنم که یتیمی هایشان را ببینند و راهشان را ادامه دهند...

یتیم(دومین آرکی تایپ سفر قهرمانی) از بهشت سقوط کرده و در بدبینی کامل، اتصالش با منبع حیات قطع شده و از «نور» فرو افتاده و در تاریکی و جهالت است. او می گوید من اصلا نور را نمی خواهم خودم برای خودم نور می سازم. چراغ من عقل من است. عقلی که از نور تهی شده است و در واقع چراغی خاموش است. عقل ابزاری برای ادراک جهان هستی است و کسی که از هستی خود را منقطع می بیند چگونه آن را درک خواهد کرد؟ و کسانی که معتقد به عقل خودبنیاد هستند، خود را فریب می دهند که از همه چیز مستقل هستند و با استقلال کامل می اندیشند. در حالی که بدیهی است که نمی توانند از ناخودآگاه خود و جبر تاریخی و جغرافیایی و فرهنگی و... که در آن زندگی می کنند، استقلال داشته باشند.

در این حالت یتیم هر کسی را که در معصوم(اولین ارکی تایپ سفر قهرمانی) باشد و با امید و ایمان زندگی می کند، فاقد عقل می داند و گویی هر کسی که اهل تعقل باشد دیگر نمی تواند اهل تعبد باشد.قبلا بر عکس این حالت را گفته بودیم. جایی که معصوم غیر سازنده چنان در سفیدی محض نور شناور است و چنان در امنیت محض غوطه ور است که هیچ درکی از نور و امنیت ندارد و با عقلا و اهل تفکر بیگانه است. او نمی فهمد خودش کیست و تعریفی از هویت حقیقی خود ندارد.

این هر دو حالت غیر سازنده معصوم و یتیم است که به کوری سفید و کوری سیاه می انجامد و در تعامل و تعادل این دو است که فردی می تواند به واقع بینی برسد. 

جالب بود که من به طور مداوم با گروه هایی تعامل داشتم که یا به شدت ضد خدا و گسسته از هر نوع امنیت روانی بودند یا به شدت مذهبی یا حتی معنوی بودند ولی ضد عقل و گسسته از هر نوع تفکر و تدبری! و من در هر دو گروه بیگانه محسوب می شدم و هر دو را به شدت درک می کردم. خودم روزگاری یکی از هر دو گروه بوده ام ولی حالا نه روشنفکران گسسته از خدا، ایمان مرا می پذیرفتند نه مذهبیون گسسته از عقل، بررسی و جستجو و سوال هایم را پاسخ می دادند. آنها متهمم می کردند به امل بودن، اینها متهمم می کردند به بی ایمانی! و حالا می بینم که من مدام میان دو گروه معصوم و یتیم در رفت و آمد بودم و چه بسا اگر آنها نبودند و آنها را نمی دیدم همچنان یکی از این دو گروه بودم. در دوره ی نوجوانی یک بار یتیمی و کوری سیاه را تجربه کرده بودم. بعد از آن معصوم و کوری سفید را. بعد دوباره یتیمی ملایم تری و معصوم ملایم تری و تا امروز این چرخه ادامه داشته است. این دو گروهی که بیرون از من مدام در مقابلم قد علم می کرد، درون من وجود داشتند و آنقدر با هم گلاویز شده بودند که حالا به نسبتی در پذیرش هم قرار گرفته بودند.

در تعادل این دو است که راه نمایان می شود... گر طالب راهی، چشم بگشای از این هر دو...





موضوع مطلب :
 
 
بالای صفحه