سفر قهرمانی
درباره وبلاگ
پرفا

حقیقت نه به رنگ است و نه بو / نه به های است و نه هو/ نه به این است و نه او/ نه به جام است و سَبو/ گر به این نقطه رسیدی/ به تو سر بسته و در پرده بگویــم/ تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را/ آنچـه گفتند و سُرودنـد/ تو آنـی/ خودِ تو جان جهانی/ گر نهانـی و عیانـی/ تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی/ تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی/ تو خود اسرار نهانی...

نويسندگان
یکشنبه ۳ دی ۱۳٩۱ :: ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ

باید حرکت مداوم باشد. آهسته و پیوسته. باید از بودنت بگذری تا به هستی ات برسی. هر آنچه بودی هر چقدر هم که دوستش داشته باشی متعلق به زمان خودش است و اگر بخواهی در خودِِ گذشته ات گیر کنی یا بچسبی به یک سری عادت ها، یا خودت را بریزی در قالبی و بگویی این من هستم، این تفکر من است، این اعتقاد من است این حاصل اندیشه ی عمر من است و همین است و بس، مانداب راکدی می شوی که به زودی شور و اشتیاق این گونه بودن از تو رخت بر می بندد و مانند رودخانه ی پرخروش و سرشار از حیاتی می شوی که در گودالی خود را محبوس کند و یک روزی به خودش بیاید ببیند شده مردابی که لجن بسته و دیگر خبری از آن شور و خروش و سرزندگی نیست.

جمله ی آخر پست قبلی این بود که ما در قبال هم مسوولیم. کلاس این هفته هم از همانجایی آغاز شد که هفته پیش تمام شده بود. از آنجا که وقتی در قبال هم مسوولیم که مسیر یکدیگر را منحرف و تجربه ها را خراب نکنیم، حالا چطور همدلی کنیم که به فردی که در مرحله ی یتیمی از سفرش است کمک کنیم که هم در تجربه اش دخالت نکرده باشیم هم او احساس تنهایی مطلق نکند و بتواند از گرداب یتیمی خارج شود.

خیلی ساده تر از آنچه تصورش را کنی، لازم نیست من انرژی به کسی بدهم که برود و وسط راه انرژی کم بیاورد. کافیست او را با انرژی جمعی تجربه ای که می گذراند متصل کنیم و این حس تنهایی مطلق یتیم را که باعث بدبینی و تیره و تار دیدن تجربه اش می شود با یادآوری تجارب مشابه و همراهی اش بدون دخالت در اصل تجربه، تعدیل کنیم.

و البته دقت کنیم که همدلی و هم دردی تفاوت دارد. کسی که خود با یتیم احساس هم دردی می کند و در کنارش به سوگواری می نشیند و حتی گاهی بیشتر از فرد سقوط کرده درد دارد، سودی به حال او ندارد و سازنده نیست. همدلی نوعی همراهی خردمندانه است که به فرد سقوط کرده دلگرمی می دهد که تنها نیست تا بتواند با انرژی جمعی بزرگی که از او حمایت می کند متصل شود و راهش را ادامه دهد.  

در این صورت کسی که پروسه ی یتیمی را می گذراند آن انرژی را که قبلا گفته شد که می گذارد و گنگ یتیمی تشکیل می دهد و زمینه ی یتیمی های بیشتر و عمیق تر را برای خودش فراهم می کند و درون خودش بیشتر فرو می رود را می گذارد برای ارتباط با انرژی جمعی هم تجربه هایش. اینجا هم نوعی از همان ارتباط است با افراد هم تجربه ولی به جای آنکه انرژی اش در خودش فرو برود، رو به جلو و باز است برای ادامه حرکت.

آدم نمی تواند از یتیمی هایش عبور کند مگر این که بپذیرد در مسیر رسیدن به هدف والاتر باید از خودی که بودم بگذرم. شاید آنچه بودم نتیجه ی تجربه ی زندگی شخصی من بوده و به نظر هم می آید که درست باشد ولی ملاک، تجربه ی شخصی ما نیست. ملاک آگاهی است و برای زندگی آگاهانه می بایستی که همسو با ذات هستی دم به دم نو شدن را آموخت. 



موضوع مطلب :
 
 
بالای صفحه