سفر قهرمانی
درباره وبلاگ
پرفا

حقیقت نه به رنگ است و نه بو / نه به های است و نه هو/ نه به این است و نه او/ نه به جام است و سَبو/ گر به این نقطه رسیدی/ به تو سر بسته و در پرده بگویــم/ تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را/ آنچـه گفتند و سُرودنـد/ تو آنـی/ خودِ تو جان جهانی/ گر نهانـی و عیانـی/ تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی/ تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی/ تو خود اسرار نهانی...

نويسندگان

فکر کن داری خواب می بینی که زندگی می کنی. در خواب یک شخصیتی داری که هیچ ربطی به توی حقیقی ندارد. مثلا در خواب یک تاجر اسپانیایی یا فرعون مصری یا یک دیوانه ی زنجیری یا یک آدم خوشبخت و راضی یا یک موجود مفلوک و بدبخت و فلک زده هستی. یک کسی هستی که حقیقتا نیستی. این فقط یک خواب است. یک رویاست که وقتی بیدار شوی شاید فراموش شود و حتی اگر فراموش هم نشود با حقیقت تو فرق دارد. فکر کن که زندگی اینطور باشد و تو آن کسی نباشی که خیال می کنی هستی. در یک توهم از خودت و دنیای اطرافت در غفلت محض به سر ببری...در تاریکی.

هر چقدر که از حقیقت خودمان فاصله داریم، همانقدر در توهمیم و همانقدر در یتیمی به سر می بریم و به همین اندازه بیگانه با حقیقت مفاهیمی هستیم که گمان می کنیم معنای آنها را پیش تر و به خوبی می دانیم. هر چقدر در درک معنای حقیقت خود ناتوانیم از فهمیدن خدای حقیقی هم عاجزیم و به اندازه ی ناآگاهی هایمان، ناتوانیم. و به همین نسبت توهمی داریم از شیطان و بر اساس گمان توهمی ای زندگی می کنیم که همچون خواب و رویایی پوچ است...

یتیم به اصول ارزش های خودش پشت می کند. او از ترس هر آنچه برایش ناخوشایند است، خود عامل و فاعل آنها می شود. از دروغ و خیانت می ترسد پس دروغ می گوید و خیانت می کند تا پیش از آنکه مورد خیانت واقع شود اصطلاحا دست پیش بگیرد که پس نیفتد. پیش از آن که اخراجش کنند خود استعفا می دهد و از آنجا که بدبین است و دیدگاهش با واقعیت موجود فاصله دارد، و از انجا که خود را لایق نمی داند، به راحتی موقعیت های خوب خود را بی هیچ دلیل حقیقی از دست می دهد. چون در نهایت خود را بدبخت و دنیا را بیرحم و سیاه می داند، همه چیز را به سمتی سوق می دهد که آنگونه باشد که در توهم اوست.به همین دلیل هم هست که شدیدا از پرداختن به خود حقیقی و نگاه کردن به عمق وجود خود هراس دارد. چون اگر خود را ببیند باید بپذیرد که دنیای سیاه و تاریک و وهم آلود او دروغی بیش نیست...

پذیرفتن این حقیقت که تو با توهم زندگی می کنی و حقیقت فرسنگ ها دور از تویی است که باورش داری، سخت و شاید خیلی خیلی ترسناک باشد.

ولی با همه ی سختی و ترسناکی اش، دیدن حقیقت و بیدار شدن و زندگی حقیقی و پیدا کردن آن گنج گوهربار و عزیزی که برایش آفریده شده ایم، ارزش تحمل این رنج و عبور از دنیای وحشتناک وهم را دارد...

از ترس هایت نترس. شهامت کن و از این توهم آلوده ی واقعی عبور کن تا به حقیقت ناب و اصیل وجود برسی.



موضوع مطلب :
 
 
بالای صفحه