سفر قهرمانی
درباره وبلاگ
پرفا

حقیقت نه به رنگ است و نه بو / نه به های است و نه هو/ نه به این است و نه او/ نه به جام است و سَبو/ گر به این نقطه رسیدی/ به تو سر بسته و در پرده بگویــم/ تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را/ آنچـه گفتند و سُرودنـد/ تو آنـی/ خودِ تو جان جهانی/ گر نهانـی و عیانـی/ تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی/ تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی/ تو خود اسرار نهانی...

نويسندگان
یکشنبه ٢۳ مهر ۱۳٩۱ :: ۱:٤٤ ‎ب.ظ

چقدر از من حقیقیه؟ چقدرم اصیله؟ چقدرم نمایشیه، دروغیه، از من نیست؟ چقدرم نوره؟ چقدر تاریکی؟ حقیقتِ من، چه اندازه از این منیه که میشناسمش؟ من کوشم؟!

یادم نیست از اول هم این همه بیگانه بودم با خودم که از سرزمین حقیقت و درونم این همه بی خبر باشم یا از یه جایی به بعد گم و گور شدم و افتادم اینجا؟ وسط این تاریکی؟ من چرا هیچ خبری ازش ندارم؟ من کوشم؟ اصلا انگار این همه خبر جمع می کردم از همه ی دنیا و جزییات خبرهای پشت پرده و اسراری که هیچ کس نمیدونه تا اون بیرون نشانی از این خودِ گم شده ی درون پیدا کنم! نبود! حالا توی این همه شلوغی و تاریکی درون، توی این سرزمین بی انتهای کم نور، حتی نمی دونم کجا باید دنبالش بگردم. من گم شدم! یکی بیاد منو پیدا کنه. از این همه چهره ای که هست، کدومش منم پس؟ از این همه حرف هایی که می زنم می نویسم ژست ها فکرها چقدرش منم؟ خیالات و اوهام ساخته شده ی ذهن خودمم یا تصویر تصنعی ذهن دیگران؟ من کی ام ؟ من کجام؟ یکی بیاد بیدارم کنه! یکی صدام کنه جهت رو ببینم دستکم. آهااااای! کسی اینجا نیست؟ توی این برهوت، این زمین ناهموار، این شلوغی منجمد، این سرزمین بی در و پیکر بی صاحب مونده یک آدم پیدا نمیشه؟ یکی پیدا نمیشه منو دیده باشه بشناسه بهم آدرس بده لااقل بگه من چه شکلی ام؟ من خودمو می خوام!

خودِ خودِ خودِ خودم. حقیقی. بدون نقاب. اصیل. «من» کجایی؟ این «تو» ها که جلوی آینه وایستادن بِر و بِر منو نگاه می کنن هیچکدوم «من» نیستن! هیچکدومشون من نیستم. من کوشم؟ اون من عزیزی که یه جایی گمش کردم منو جا گذاشت یا من اونو، اون خودم که حقیقی و ناب و اصیله... اونو میخوام!

 



موضوع مطلب :
 
 
بالای صفحه