سفر قهرمانی
درباره وبلاگ
پرفا

حقیقت نه به رنگ است و نه بو / نه به های است و نه هو/ نه به این است و نه او/ نه به جام است و سَبو/ گر به این نقطه رسیدی/ به تو سر بسته و در پرده بگویــم/ تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را/ آنچـه گفتند و سُرودنـد/ تو آنـی/ خودِ تو جان جهانی/ گر نهانـی و عیانـی/ تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی/ تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی/ تو خود اسرار نهانی...

نويسندگان
پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۱ :: ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ

کلاس ها یک جوری شده که فقط باید نشست و گوش داد. حتی مطلب تازه ای هم نیست ولی انگار حقیقت آنها تازه می شود. هر بار که دوباره گفته می شود و دوباره شنیده می شود دیگر اصلا آن مطلبی نیست که بود. یک چیز دیگر است. یک مطلب تازه است. یک حقیقت دیگر است. فقط الفاظ و واژه ها تکرار می شوند و آن هم چون ما محدودیت واژه داریم. شاید اگر واژه های ما هم مثل خود حقیقت بی نهایت بود می توانستیم بدون تکرار آنها بی نهایت واژه بگوییم که حقیقت موجود در هر لحظه را شاید بیان کرده باشیم... و چیزهایی هست از حقیقت که دیگر به واژه نمی نشیند. باید واژه ها را آفرید تا آنها در آن جای بگیرند و متجلی شوند تا فهمیده شوند...

 

برای فهمیدن هر چیزی که نمی دانیم یک راه داریم. باید شاگردی کنیم. برای شاگردی باید رابطه و نسبت استادی و شاگردی را بیاموزیم. رابطه استادی و شاگردی یک رابطه بالا به پایین است. برای این است که مطلب می تواند منتقل شود. معصوم اینطور شاگردی می کند که در محضر استاد خالی می شود  و همه ابعاد وجودی اش(جسم و ذهن و روح) را همسو می کند و در پذیرش استاد قرار می گیرد. هر چه پذیرا تر، همسو تر و خالی تر شود، یادگیری بیشتر و انتقال مطلب با وسعت بالاتری اتفاق می افتد.  این مطلب برای هر کلاسی و هر نسبت شاگردی و استادی صدق می کند. از کلاس درسی کوچک گرفته تا بزرگترین کلاس موجود برای هر کسی، کلاس جهان هستی و استادش خداوند عزیز حکیم.

مطلب آگاهی شبیه باران است. هر کسی با هر ظرفی می تواند هر مقدار که در توان ظرفیت وجودی اش است از آن جمع کند. بارانی همواره را تصور کنید که افرادی مشتاق با ظرف های مختلف زیر این باران ایستاده اند و هر کسی مقداری از این باران را در ظرفش جمع می کند. یکی یک انگشت دانه دارد. یکی یک پیاله. دیگری کاسه ای دارد و یک نفر دیگر دیگی و آن طرف تر کسی بشکه ای. چند نفری هستند که ظرف های بزرگتری دارند و چند نفر هم هستند که ظرف هایشان را واروونه گرفته اند. کاسه هایشان را واروونه زیر باران گذاشته اند و دایم باران را زیر سوال می برند که چرا ظرف ما پر نشد؟ نکند بارانی نیست؟ نکند توهم مردم است که خیال می کنند ظرفشان در حال پر شدن است؟ عدم پذیرش نسبت به استاد این طور مانع آموختن می شود.

و آگاهی بارانی ست که اگر بر ظرفی ببارد گنجایش آن همواره افزایش می یابد...و اگر دردی هست برای افزایش گنجایش این ظرف است که لطفی بزرگ در این دردهای کوچک هست... الحمدالله...

 از کلاس دیروز تا حالا حس مطبوع ملایم و آرامی از یک لذت ناشناخته در دلم هست که من انگار دارم عاشقش می شوم...

 



موضوع مطلب :
 
 
بالای صفحه