سفر قهرمانی
درباره وبلاگ
پرفا

حقیقت نه به رنگ است و نه بو / نه به های است و نه هو/ نه به این است و نه او/ نه به جام است و سَبو/ گر به این نقطه رسیدی/ به تو سر بسته و در پرده بگویــم/ تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را/ آنچـه گفتند و سُرودنـد/ تو آنـی/ خودِ تو جان جهانی/ گر نهانـی و عیانـی/ تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی/ تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی/ تو خود اسرار نهانی...

نويسندگان
چهارشنبه ۱٤ آبان ۱۳٩۳ :: ۱:٤٦ ‎ب.ظ

اینطور نیست که من الان یک چیزی باشم و بعد بمیرم و بیدار شوم و یک چیز دیگر شده باشم. همین من که هست دگردیسی پیدا می کند و تبدیل به یک چیز متعالی تر می شود. 
مثل دانه ای که در دل گرم خاک آرمیده. اول از همه در تاریکی آرام خودش، جریان نرم رشد را حس می کند. هنوز نمی داند که دانه است. فقط هست. 

هست و آرام آرام و بی صدا رشد می کند و در دلش جریانی وجود دارد. اگر می شد تماشایش کنی، هنوز از ظاهر دانه هیچ چیز پیدا نبود. رشد درونش که به نهایت یک دانه می رسد، پوسته را می شکافد. شاید دانه اگر آدم بود، وحشت می کرد. وااای پوسته ام! پوسته ی سبز نازنینم شکافت. من دارم می میرم...

آماده ی مرگ است که از دل خودش جوانه میزند و قد می کشد و در دل خاک به سمتی حرکت می کند. شاید دقیقا نمی داند به کجا می رود. شاید خاطره ای دور، از نور...

می رود و می رود و می رسد به سطح خاک. آنجا که باید از دل گرم و تاریک خاک جدا شود و سر به دنیای تازه بسپارد. شاید ترس همه ی وجودش را گرفته باشد. شاید اشتیاق و ترس در هم آمیخته و دل دل می کند که برود یا بماند؟ بماند و در تاریکی امن خودش یک دانه ی تازه جوانه زده بماند یا برود و دنیای دیگری را تجربه کند. آنجا که گرما هست و سرما، طوفان و تشنگی و زیرپا ماندن ها، سوختن یا بالیدن، چه میداند چگونه خواهد شد تا نرود و زندگی نکند... سرانجام باید از این جا هم بمیرد. باز هم باید بمیرد تا بتواند ادامه دهد...

سر از خاک بر می آورد. درخشش نور است و حرکت باد و برگها و درختان سربرافراشته و رنگ و نور و زیبایی و هزاران جوانه مانند خودش. ارزش خطر کردن داشت...

حالا جوانه ایست که دو بار از خودش مرده و در خودش متولد شده. دیگر مرگ را می شناسد. مشتاق آن است و با تمام وجود ریشه میدهد و قد می کشد و می بالد. روزی درخت بلند بالایی خواهد بود که ریشه در خاک دارد و سر در آسمان...

درختی می شود که می داند دانه است. فقط هست...

دانه ای هستیم در دل خاک، تو چه می کنی؟ می روی یا می مانی؟



موضوع مطلب : سفر قهرمانی / سفر / قهرمانی / قهرمان
 
 
بالای صفحه