سفر قهرمانی
درباره وبلاگ
پرفا

حقیقت نه به رنگ است و نه بو / نه به های است و نه هو/ نه به این است و نه او/ نه به جام است و سَبو/ گر به این نقطه رسیدی/ به تو سر بسته و در پرده بگویــم/ تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را/ آنچـه گفتند و سُرودنـد/ تو آنـی/ خودِ تو جان جهانی/ گر نهانـی و عیانـی/ تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی/ تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی/ تو خود اسرار نهانی...

نويسندگان
سه‌شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٢ :: ٦:٤٠ ‎ب.ظ

کمی بیشتر از هدف گذاری و اراده ی رسیدن به هدف و تلاش برای رسیدن، نیاز است تا خود را جنگجو بدانیم. می بایستی یک هدف اول درونمان شکل بگیرد و پیش از آنکه در دنیای مادی شروع کنیم به ساختن و رفتن و رسیدن و به دست آوردن، در درون خودمان، هدف را بنا کنیم. بدانیم چرا آن را می خواهیم. رسیدن به این هدف چه چیزی به زندگی ما اضافه می کند و نرسیدن به آن چه چیزی از ما کم می کند؟ بودنش با نبودنش چه تفاوتی دارد و تمایل ما برای رسیدن به این هدف ناشی از چیست؟ خودمان را درست بررسی کنیم. ببینیم این هدفی که برای جنگجویی انتخاب کرده ایم، یک چیزی است که ما را در جهت تعالی خودمان پیش می برد یا نه یک جایی دیده ایم و هوس کرده ایم که ما هم داشته باشیم؟ یا به کسی حسودی کرده ایم و برای چشم در آوردن است یا جایی تحقیر شده ایم و برای جبران یک رفتار قدیمی است یا عقده ای داریم که زیادی برایمان بزرگ شده و می خواهیم از دستش خلاص شویم؟ 

شاید به این نتیجه برسیم که باید از تحقیر یا عقده ای رها شویم تا بتوانیم به سوی تعالی خودمان حرکت کنیم. ولی باز هم باید ببینیم و بدانیم که چرا این هدف را انتخاب کرده ایم. 

نگاه کنیم به هدف های زندگیمان ببینیم آنها ملزومات زندگی متعالی ما هستند و با ورود این دستاوردها شرایط بهتری برای زندگی رو به رشد برای خود فراهم می کنیم یا چیز دیگریست. هر چیز دیگری اگر باشد، ارزش آن را ندارد که فرصت گرانبهای زندگی کوتاه خود را صرف رسیدن به آن کنیم. به چیزی که بود و نبودش فرقی ندارد.

 زندگی فرصت بسیار ارزشمند و کوتاهیست که هر حرکتمان باید حساب شده باشد تا در جهت خودمان و به سوی حقیقت خودمان حرکت کنیم. 



موضوع مطلب : جنگجو / هدف / سفر قهرمانی / خودشناسی
شنبه ٩ آذر ۱۳٩٢ :: ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ

خیلی وقت بود که می خواستم بنویسم و دست و دلم به نوشتن نمی رفت. مطلب برای گفتن داشتم ولی حس می کردم که این نوشتن بی سرانجام و نیمه کاره است و مانند راه بی پایانیست که در ابتدای راه از رفتن باز مانده ام. 

کلاس چهارشنبه های سفر قهرمانی فعلا تعطیل شده است. کی دوباره ادامه پیدا کند خدا می داند. بهرحال تا آن روز مطالب باقی مانده را کم کم می نویسم. 

وقتی کلاس سفر قهرمانی تعطیل شد، حس واماندگی داشتم. انگار در جایی راهم نداده بودند. جایی که من فکر می کردم شایستگی و لیاقت آن را دارم. از بهشت امنی سقوط کرده بودم که پیشتر به امید این بهشت، برای رسیدن به پاسخ سوالاتم بسیار صبوری کرده بودم. حالا بی تاب و بی قرار و نا امن، دوباره مورد هجوم سوالات اساسی و مهم زندگی ام، نشستم به گریه و زاری یتیم واری که من بهشتم را می خواستم. ولی دیگر کاری از کسی بر نمی آید. سقوط کرده بودم و افتاده بودم روی زمین. باید انتخاب می کردم که همانجا قهر کرده و گریه کنان بنشینم و در این گرداب یتیمی بیشتر فرو روم یا برخیزم و اشک هایم را پاک کنم و دست بر سر زانو بزنم و سفرم را ادامه دهم. 

من که آدم ماندن و زاری کردن و زبونی کشیدن از چرخ فلک نیستم. بلند شدم تا راهی برای جنگجویی ام در این عرصه پیدا کنم. از این یتیمی انرژی ذخیره شده ی بزرگی در من بوجود آمده بود. عزمم را جزم کردم که پیش از هرچیز درک کنم که قطعا خیری در این ماجرا هست وگرنه چه سودی برای جریان شعورمند هستی داشت که مرا اینطور از حوزه ی امنم ساقط کند. لابد که باید حوزه ی امن بزرگتری برای خودم بسازم و از این ترس عبور می کردم، روی پای خودم می ایستادم و یا زمانش بود که بیشتر از شنیدن و شنیدن و در خود فرورفتن، حرکت کنم و آنچه را که تا این لحظه یاد گرفته بودم به عرصه ی عمل بیاورم و به سمت استقلال و خودکفایی بیشتری حرکت کنم تا ظرفیتم رشد کند و محلی برای تجلی بیشتر آگاهی در خودم باز کنم. یقین داشتم که همه ی این ماجرا مرا به سمت خودم سوق می دهد. می بایستی که اینطور باشد. همه چیز همانطور هست، که باید باشد! 

تمرین عملی جنگجو و گذر از یتیمی به جنگجو را تجربه می کردم. کم پیش می آمد چیزی چنان برای من اهمیت داشته باشد که ازدست دادنش یتیمم کند، شاید برای همین تنها چیزی که برایم مهم بود را از من گرفتند. به هر ترتیب، راهی برای بازگشت نبود و تنها راه پیش رو ادامه ی سفر بود. 

حالا به من بستگی داشت که کدام سطح از جنگجو را انتخاب کنم. مدتی را در ذهنم جنگ داشتم. با همه چی. عصبانی شده بودم. از استاد و کلاس و خدا و هر چه که می توانست نگذارد اینطور شود که شد. ولی نمی توانستم به این روند ادامه دهم. آنچه پیش رویم بود نه تنها با آن تضادی نداشتم، بلکه شیفته و عاشقش بودم. استاد و کلاس را دوست داشتم و خدا...نور زندگی ام بود. امید وجودم... همه ی ثروت و دارایی ام... مگر می توانستم با او در تضاد بمانم. به زودی این عصبانیت تبدیل به غم شد و بعد هم از بین رفت. می گوید اگر در راه بمانید و استقامت کنید، پیروزی حتمی است. من عادت ندارم که پیروز نباشم. تصمیم گرفتم در راه بمانم و استقامت کنم... 

جنگجو مثل هر چیز دیگر در این عالم سطح بندی دارد. هر کسی بستگی به ظرفیت وجودی خود با سطحی ارتباط برقرار می کند. 

سطح یک جنگجو، در تضاد است و آنچه را که با خودش همسو نباشد یا بر خلاف منافعش باشد، ویران می کند و از بین می برد. فرقی ندارد زد و خورد فیزیکی باشد یا تخاصم و درگیری درونی و فکری و ذهنی. جنگ زد و خوردی که باشد جنگجوی بدوی است.

سطح دوی جنگجو، هنوز در تضاد است ولی از آن حالت بدوی و ابتدایی خارج شده و در چارچوب هایی دیگر می جنگد. ارزش گذاری هایی دارد و بر اساس قوانینی می جنگد ولی همچنان در یک طرف ماجراست. یعنی باید کسی را شکست دهد تا برنده ی میدان باشد.  

سطح سوم جنگجو، در خودش نیروی تضاد ندارد و اصلا جنگی در کار نیست. عملکردی را انتخاب می کند که منافع عمومی در آن باشد و تضادی با دیگران ندارد. مثل عملی که برای گسترش آگاهی انجام می دهیم یا کارهایی که برای محافظت از محیط زیست می کنیم. در واقع در دو سطح اولیه ی جنگجو، نفس است که برای خود می جنگد ولی در سطح سه، رقابتی در کار نیست. خیری هست که به واسطه ی جنگجوی سطح سه به همگان می رسد. اهدافش جهانشمول و سازنده است و پیروزی اش، پیروزی همگانی. 

کافیست باور داشته باشیم هر آنچه که پیش روی من است، روزی امروزم است که از سوی خداوندِ قادرِ عادلِ متعالِ عزیز، برایم تدارک شده است و مگر می شود تو امید به خیر و نور داشته باشی و خداوند در تاریکی رهایت کند؟

هر چه که هست، چه خوش داریم یا نداریم، روزی ماست و خیر مطلق در آن است. اینطور که نگاه کنیم فرقی ندارد چه می شود یا نمی شود. همین که فرصت زندگی داریم و هر روز فرصت انتخاب هر چیزی به ما داده می شود، فرصتی برای بودن و تلاش و تکاپو و تغییر و حرکت و تعالی داریم، پیروز هستیم اگر برای او زندگی کنیم و برای او انتخاب کنیم و برای او باشیم که جدا نیستیم و در حقیقت وجودمان یگانه ایم...



موضوع مطلب :
 
 
بالای صفحه