سفر قهرمانی
درباره وبلاگ
پرفا

حقیقت نه به رنگ است و نه بو / نه به های است و نه هو/ نه به این است و نه او/ نه به جام است و سَبو/ گر به این نقطه رسیدی/ به تو سر بسته و در پرده بگویــم/ تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را/ آنچـه گفتند و سُرودنـد/ تو آنـی/ خودِ تو جان جهانی/ گر نهانـی و عیانـی/ تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی/ تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی/ تو خود اسرار نهانی...

نويسندگان
جمعه ٢۳ تیر ۱۳٩۱ :: ٤:۱٩ ‎ب.ظ

یک جوری خالی شده بودم که دو روز فکر کردم تا یادم بیاد کلاس فوق العاده این هفته چی بود که وقت برگشتن حس سبکی ای داشتم که این همه وقت که هی می گفتم سبک شدم حالا سبک تر شدم، سبک ترتر شدم نه حالا سبک ترترترتر شدم، هنوز این نوعش رو تجربه نکرده بودم.

                     

مثل همون توپ قلقلی که بزنی زمین هوا میره، انگار زمین خورده بودم که هوا می رفتم! با همون اشتیاقی که اون شعرو میخوندیم و با همون بی خیالی و شادی و سادگی و اصالت، انگار نبض کودکی من اون روز می زد... این چهارشنبه.

عجب کلاسی بود. یک سال مداومت ارزش این لحظه رو داشت...  یک لحظه بود انگار همش ولی خیلیییییی بود!

مطلب پذیرش حاکمیت بود و من یادم نیست این تعارض با حاکمیت آدم ها رو از کجا و از کی پیدا کردم. از کی احساس کرده بودم که زیادی حالیم میشه و می تونم حاکمم رو درست کنم. درست نشه میزنم میترکونمش میرم یکی دیگه پیدا می کنم. یعنی یه همچین موجودی بودم!

معصوم، در سفر قهرمانی، کاری نداره این حاکم کیه چی می گه چیکار می کنه. خوبه بده درسته غلطه. این ها رو بعد از این میشه فهمید که معصوم رو به آگاهی آورده باشیم و امنیت درست و حسابی و اصیلی برای خودمون رقم زده باشیم.

حاکم متولی امنیت است. این امنیت می تواند در محیط یک خانه، در محل کار، در یک دانشگاه، یک کلاس درس، یک شهر یا کشور، یک دنیا، یا تمام جهان هستی ما باشد.

هر کسی در هر سطحی که حوزه امنیتی به هر نحوی برای ما ایجاد می کند حاکم آن حوزه است و معصوم در این مرزها که قرار می گیرد حاکمیت متولی امنیت را می پذیرد. نیازی نیست یک حاکم، کامل و بدون اشتباه و صد در صد درست باشد تا معصوم بتواند پذیرش داشته باشد. او متولی امنیت است و معصوم با پذیرشش در امنیت او قرار می گیرد.

متولیان امنیت یا حاکمان سلسله مراتب دارند. هر حاکم خود زیر مجموعه حاکم دیگری است و آن حاکم دیگر زیر مجموعه حاکم بالاتر. هر حاکم خود درون امنیت بالاتری قرار دارد و هر چه پذیرش حاکمیت بیشتری داشته باشد، افراد درون حوزه امنیت او دارای پذیرش بیشتری نسبت به او خواهند بود.

حلقه ای را تصور کنید که درون حلقه دیگری است و آن حلقه خود درون حلقه دیگر و به همین ترتیب مثل موج های روی آب که از فرود سنگی درون برکه ای ایجاد می شود، این حلقه ها یکدیگر را در بر می گیرند. این حلقه ها را روی کاغذ که بکشیم می بایستی محیط تمام حلقه ها به نسبت محیط کوچک ترین حلقه باشد. حالا اگر کوچکترین حلقه اشتباهی داشته باشد، یا دست آدم خط بخورد وقت کشیدن و یک قسمتش خراب شود، بقیه حلقه ها به هم ناچار اشتباه را با ابعاد بزرگتری تکرار می کنند تا آنجا که اشتباه فاحشی اتفاق می افتد و یکی از حلقه های بزرگ که اتفاقا متولی امنیت بسیار بزرگی باید باشد، یک انحراف بزرگی پیدا می کند. آنوقت ما که انحراف را از کوچکترین حلقه ساختیم، می رویم و علیه یکی از حلقه بزرگ ها قیام می کنیم که آن را بسازیم. انگار که بخواهیم حلقه بزرگتر را پاک کنیم و دوباره از اول بکشیم. ولی وقتی حلقه کوچکتر هنوز همان انحراف پیشین را دارد، دوباره حلقه بزرگتر را دقیقا با همان انحراف می کشیم. گیرم که رنگ مدادمان را هم عوض کنیم. انحراف همان است که بود.

همه چیز از این جا شروع شد. از نخستین حلقه امنیت و نخستین عدم پذیرش و اولین شلنگ تخته انداختن ها!

بالاترین حلقه امنیت متعلق به حاکم کل جهان هستی، خداوند عزیز و یگانه است که هر چه هم ما حلقه های کج و کوله رسم کنیم و در عدم پذیرش آنچه هست، امنیت خودمان را خراب کنیم و جلوی رشد خودمان و حاکم هایمان و حاکمیت خودمان را بگیریم، باز هم آغوش امن او اولین و آخرین پناهمان هست و با کج انگاری های ما دایره امنیتی که او می سازد هرگز کج نخواهد شد...



موضوع مطلب : معصوم / سفر قهرمانی / یونگ / خودشناسی
چهارشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩۱ :: ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ

مقوله امنیت پیچیده نیست. فهم ما سادگی اش را نمی فهمد. نه که نفهمد، باور نمی کند که به این سادگی و به این راحتی می تواند همه استرس ها و اضطراب ها و ترسهایش را بریزد درون نور و آنها دیگر نباشند. انگار که جنس شان از تاریکی باشد و تا ریختند درون نور دیگر بودشان نابود است. نه که نابود باشد، اصلا از اول هم بودنشان اصالت نداشته. از بس نور نبوده تاریکی حاکمیت پیدا کرده بود و وقتی نور درون خودت را پیدا کنی، دیگر چه جای هر چیزی از جنس تاریکی؟

 

و امنیت اصیل و حقیقی از نورانی ترین قسمت درون آدم می تابد بر هر چیزی در درون و بیرون. اینطوری می شود که از پرستش خدایان زیادی که ساخته ایم برای خودمان، از پول و شغل و خانه گرفته تا روابط و پدر و مادر و همسر و فرزند و پارتنر عاطفی و یاران گرمابه و گلستان و مدرک تحصیلی و موقعیت اجتماعی و پست و مقام و عناوین دهان پر کن و هر چیز دیگری که به ما احساس امنیت می دهد، دست می کشیم و به سوی خدای یگانه هستی سجده می کنیم. این امنیت صد در صد درونی، متعلق به یک موحد حقیقی است... کافیست بت ها را بشکنیم...

و این بت شکنی به این معنی نیست که آنچه داریم از بین ببریم بلکه بر این آگاه باشیم که وابسته آنها نباشیم. تا زمانی که وابسته نباشیم، اتفاقا همه آنچه داریم ابزار زندگی آرام و رو به رشد و متعالی خواهد بود. زمانی بت می شوند که از آنها زنجیر بسازیم و آزادی و رهایی را که اصالتا با آن خلق شدیم، بفروشیم به امنیت کوچک و حقیری. مثل پرنده ای که امنیت قفس و آب و دانه داشتن و تیمار شدن را ترجیح بدهد به پرواز در بیکرانه آسمان ها... تفاوت امنیت هایی که از بیرون پیدا می کنیم و آویزانشان می شویم با امنیت صد در صد درونی این چنین و چه بسا بزرگتر از این است...

استاد گفت این امنیت درون همه هست. تفاوت کسی که معصوم آگاه سازنده دارد با معصوم غیرسازنده ناآگاه فقط در این است که معصوم آگاه کم کم و یک قدم یک قدم بر این امنیت آگاه شده و امنیتی خودساخته در آغوش امن الهی میسازد... مثل این که یک توده عظیم بی نهایتی از امنیت درون آدم باشد ولی در قسمتی تاریک پنهان شده، و ما نور کمی که داریم را کم کم بر آن بتابیم و هر جایی که نور بر آن تابید دیگر روشن بماند. به این ترتیب می توان کم کم قسمت بزرگتری از آن را به آگاهی آورد و روشن کرد و امن تر زیست...

کلاس امروز فوق العاده عالی بود...



موضوع مطلب : سفر قهرمانی / معصوم / یونگ / آرکی تایپ
جمعه ٢ تیر ۱۳٩۱ :: ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ

یک جایی هست امن و روشن و امیدبخش و بی نهایت...

سرزمینی ست بی مرز و محدوده در گوشه ذهن هر کسی که امنیت معصوم را تجربه کرده. یک جایی که گرچه گنگ و مبهم و مه آلود است ولی آرامش و امنیتی را که معصوم می خواهد به او می دهد تا بتواند تجربه ای را از سر بگذراند. سرزمین رویاهایش...

کسی که در مرحله اول سفر قهرمانی، در معصوم است، امنیت را می شناسد. گاهی آگاهانه انکار رنج می کند تا نفسی بگیرد و استراحتی کند و جانی تازه کند. مثل این که باک بنزینش را پر کند و به راهش ادامه دهد. گاهی گریزی به رویاهایش می زند و آرامش می گیرد و از آنجا که معصوم است و در آغوش امن خداوند است و به این آغوش ایمان دارد، رویاهایش برایش تجلی می یابند.

مصداق حرف حضرت مسیح است که ایمان شماست که شما را نجات می دهد. ایمان متعلق به کسی است که امن است و در ابتدای سفر قهرمانی، پیش از شروع آن همه یتیمی ها و جنگنجویی ها و حامی گری و... می بایستی که پی ساختمان را خوب و تا عمقی مناسب پیش بُرد که اگر برجی شد این سفر، مسافر در میانه راه،ایمان کم نیاورد.

معصوم از بهشت امنی که در آن به سر می برد الهام می گیرد و رویا خلق می کند. کسی که معصوم ندارد و امنیت معصوم را درک نمی کند، ناچار است که در دنیای خشک و بی روح و چرتکه ای، با آهن های قراضه و نو سر کند...

رویای معصوم، بی مرز و محدوده و فراگیر و بی نهایت است. چیزی نیست که در رویای معصوم محدود باشد و راه نداشته باشد. جاییست که مرزی نیست...

اما آفت این رویاپردازی آن است که معصوم چنان در رویا غرق شود که واقعیت زندگی را با آنچه در تخیل خود خلق کرده مخلوط کند و زمانی برسد که توان تشخیص واقعیت را از رویا نداشته باشد. در این زمان دچار بی عملی و تنبلی شده و به جای آن که باک بنزینش را پر کند و به بقیه راهش ادامه دهد در پمپ بنزین ساکن می شود و البته که راه نیمه کاره و تجربه نیم خورده رها می شود.

 



موضوع مطلب :
 
 
بالای صفحه